روان شناسی رنگها
روان شناسی رنگها
در روانشناسي نوين رنگ و رنگها يكي از معيارهاي سنجش شخصيت بشمار ميآيند چرا كه هر يك از آنها تأثير خاص روحي و جسمي را در يك فرد باقي گذارده و رنگ نشانگر وضعيت رواني و جسمي وي ميباشد كه اين موضوع با توجه به پيشرفتهاي دو دانش فيزيولوژي و روانشناسي به اثبات رسيده است. اين مقاله از مطالب زير تشكيل شده و تأثير رنگ بر زندگي انسانها را مشخص ميكند: تاريخچه رنگها، تأثير رنگها بر روان افراد، منشأ اهميت رنگ، فيزيولوژي رنگ، رشد بينايي رنگ، تضاد اشباع يا كيفيت، چهار رنگ اصلي، انواع رنگها و تفسير آنها.
كليد واژهها: رنگ، روان، روانشناسي.
مقدمه
دنيايي كه ما در آن زندگي ميكنيم از دو عنصر مهم تجسمي تشكيل شده است كه يكي فرم و ديگري رنگ است. رنگ پديدهاي است كه همهجا حضور دارد و تمام ارتباطات، به كمك رنگها انجام ميشود و تمام دريافتهاي عيني به وسيله رنگها حاصل ميشود، اما معمولاً اكثر افراد نسبت به آن توجه كافي ندارند. شايد به خاطر وجود مستمر آن در همه حالات و لحظات زندگي است كه اهميت خود را از دست ميدهد و نسبت به آن بيتفاوت هستند. رنگها پديده قابل تحسيني هستند خصوصاً زماني كه به طلوع و يا غروب آفتاب نظر بيندازيم و در مقابل تابلو رنگارنگي بايستيم. رنگها نقش مهمي در زندگي عاطفي و معنوي ما بازي ميكنند، ما به درخشش روزهاي آفتابي و شادابي رنگها تمايل بيشتري داريم و از هواي ابري و خاكستري خسته ميشويم. رنگهاي پرزرق و برق ما را آشفته ميسازد و رنگهاي ملايم و هماهنگ برايمان خوشايندند. به همان اندازه كه رنگها براي ما جالب و ضروري است براي اقوام ابتدايي لازم و ضروري بوده است. آنها كلبههاي محقر خود را با انواع رنگها ميآراستند و ابزار و آلات و ظروف مورد نيازشان را با رنگهاي گوناگون و باشكوه آرايش ميدادند. به طور كلي رنگها در تمام احوال و زمان توجه انسان را جلب نموده و مينمايد، و منبع الهامات او نيز طبيعت است. امروزه روانشناسان معتقدند كه رنگ از مهمترين و اساسيترين عوامل رشد و تكوين شخصيت افراد است. اگر تأثير اين عامل مهم را در نظر بگيريم بخشي از شكلگيري شخصيت خود را ناديده گرفتهايم.
تاريخچه رنگ
زماني كه به آثار و هنر باستان مصر، كلده، هند، چين و يونان و ايران باستان توجه ميكنيم از احساس بشر اوليه نسبت به رنگ شگفتزده ميشويم. تقريباً تا زمان رنسانس، انسان به نمادگرايي، عرفان و جادو معتقد بوده است و آنچه او با رنگ انجام داده است توسط عرفا، فلاسفه و واعظين به وي ديكته ميشده است. در واقع رنگمايههاي انتخابي در جهان باستان بندرت از دايره رنگهاي زير تخطي ميكرد، قرمز، طلايي، زرد، سبز، آبي، سفيد و سياه. به نظر يونانيان باستان جهان شامل چهار عنصر بود: آب، خاك، آتش، باد. عرفاي امروزي هم به اين نظر معتقد بودند. لئوناردو داوينچي كه در عصر رنسانس آنها را به رسميت ميشناخت. ارسطو در كتاب خود به نام كالوريبس مينويسد: رنگهاي ساده، رنگهاي مناسب عناصر يعني، آتش، باد، آب و خاك به طور طبيعي سفيد است. در اساطير، خدايان را با رنگهاي درخشان توصيف ميكنند، چرا كه خدايان بدون استثناء در آسمان ميزيستند و خدايان زميني معمولاً فاني يا شيطاني بودند. چينيها پنج عنصر را به رسميت ميشمردند، خاك را زرد، آتش را قرمز، آب را سياه، چوب را سبز و فلز را سفيد ميدانستند و در يونان زرد يا طلايي را به آتنا اختصاص ميدادند.
تأثير رنگها بر روان افراد
موسوي امين در مورد تأثير رنگها بر روان افراد ميگويد، اصولاً در عنوان روانشناسي رنگها بايد توجه داشت كه رنگها فاقد روان يا روح هستند و چيزي كه به آن روح sprit گفته ميشود، در رنگها وجود ندارد. بنابراين غرض از روانشناسي رنگها بررسي روح و روان انسان است و رابطه او با رنگ يعني به عبارتي انسان تأثير و تأثرات رنگها را در روان خودش ميسنجد و بررسي ميكند كه به آن روانشناسي رنگها گفته ميشود وگرنه چيزي به عنوان روان كه در لاتين sprit است به علمالنفس مربوط است و چون رنگها فاقد نفس هستند طبعاً اين نفس انسان است كه با رنگها در ارتباط است. در روانشناسي رنگها را به سه دسته تقسيم ميكنيم. رنگهايي كه داراي طول موج بالا و گرم و يا به عبارتي ميزان بازتاب شديد ناميده ميشوند ـ رنگهايي كه ميزان بازتاب سرد و پايين و رنگهايي كه طول موج متوسط دارند. اين سه دسته رنگ در حال حاضر به عنوان يك زبان بينالمللي انتخاب شده است و مردم هم تقريباً به اين باور رسيدهاند كه اين رنگها تأثيرات مشابهي به روح و روان دارد. مثلاً رنگ قرمز رنگ اقتدار است كه معمولاً در تشريفات رسمي و استقبال از رهبران و فرماندهان به كار ميرود و اينها نشاندهنده اين است كه رنگ، زبان بينالمللي است و ما كم و بيش ميتوانيم احساسات را هم در آن دخالت دهيم.
منشأ اهميت رنگ
زندگي بشر اوليه تحت تأثير دو عاملي قرار داشت كه خارج از كنترل او بودند.اين دو عامل عبارت بودند از روز و شب و تاريكي و روشنايي. شب محيطي را پديد ميآورد كه فعاليت بشر را متوقف ميكرد و لذا بشر اوليه به غار خود پناه ميبرد و خود را در پوست حيوانات ميپيچيد و به خواب ميرفت و يا از درختي بالا ميرفت و در انتظار فرارسيدن روز ميماند. روز موجب محيطي بود كه در آن كار و عمل مقدور بود و لذا بشر اوليه دوباره دست به كار ميشد تا توشة مواد غذايي خود را پر كند يا به جستجوي شكار بپردازد. شب به همراه خود بيحركتي، آرامش و كاهش عمومي سوخت و ساز فعاليت جسماني را به ارمغان ميآورد اما روز به همراه خود، امكان كار و عمل و افزايش فعاليت جسماني را ميآورد و به انسان نيرو و هدف ميداد. رنگهاي مرتبط به اين دو محيط عبارت هستند از رنگ آبي متمايل به تيره آسمان شب و رنگ زرد روشن نور خورشيد لذا رنگ آبي متمايل به تيره رنگ آرامش و عدم فعاليت است در حاليكه رنگ زرد روشن رنگ اميد و فعاليت است. چون اين رنگها نشانگر محيطهاي شب و روز هستند، از اين رو عواملي بشمار ميآيند كه انسان را در كنترل خود دارند بجاي اين كه عناصري باشند كه در كنترل بشر قرار بگيرند به اين جهت است كه آنها را رنگهاي غيرمستقل توصيف ميكنند يعني رنگهايي كه مستقلاً در طبيعت تنظيم ميشوند. شب (رنگ آبي متمايل به تيره) بشر را ناگزير كرد كه از كار دست كشيده و استراحت نمايد ولي روز (رنگ زرد روشن) به فعاليت ميدان عمل داد بي آنكه انجام فعاليت را الزامي سازد.
فيزيولوژي رنگ
شبكههاي پيچيده اعصاب و رشتههاي عصبي را كه توسط آنها بدن انسان و تمام اندامهاي آن كنترل ميشود ميتوان تحت دو عنوان اصلي گنجانيد كه عبارتند از سيستم اعصاب مركزي و سيستم اعصاب خودكار. سيستم اعصاب مركزي را ميتوان اندامي دانست كه وظايف فيزيكي و حسي را در آستانه آگاهي و يا در بالاي آن بعهده دارد. اصولاً وظايف سيستم اعصاب خودكار محدود به وظايفي است كه در زير آستانه آگاهي قرار ميگيرد و به همين دليل است كه بايد بر يك مبناي مستقل و خودكار عمل نمايد. سيستم عصبي خودكار از دو شاخه مكمل يكديگر تشكيل شده است كه در اساس در مخالفت با يكديگر عمل ميكنند يعني اعصاب سمپاتيك و سيستم اعصاب پاراسمپاتيك. رشتههاي عصبي هر دو سيستم مزبور به هر يك از دستگاههاي بدن ما ميرود كه جنبه خودكار دارند. سيستم اعصاب مزبور در شرايط آرامش خاطر، شاخه مهمي از سيستم اعصاب خودكار به شمار ميآيد. حتي امروز نيز اين مكانيسم كاملاً شناخته نشده است كه چرا رنگ واقعاً «ديده ميشود» و به عنوان رنگ شناخته ميگردد.
وقتي اين پرسش ساده عنوان ميشود كه «ما چگونه رنگ را ميبينيم؟» پاسخهايي با عقايد مختلف بيان ميشود، و حتي مواردي نيز وجود دارد كه اين ترديد به ما دست ميدهد كه پرسش مزبور خطاست و يا اينكه بر فرض منطقي نادرستي استوار است. با اين وصف به نظر ميرسد كه «نظريه تضاد» هرينگ فيزيولوژيست كاملاً با آنچه كه براستي در استفاده از آزمايش رنگ مشاهده ميشود، انطباق دارد. هرينگ اين عقيده را ابراز داشت كه «ارغوان بينايي» (مادهاي است در سلولهاي استوانهاي شبكيه چشم كه به رودوپسين نيز مشهور است) تحت تأثير رنگهاي روشن بيرنگ ميشود ولي وقتي در معرض رنگهاي تيره قرار ميگيرد دوباره به حالت سابق برميگردد. بنابراين، رنگ روشن يك اثر كاتابوليك (شكننده) بر روي اين ماده دارد، در حالي كه رنگ تيره از يك تأثير آنابوليك (سازنده) برخوردار است. بنابر عقيده هرينگ، رنگ سفيد، ارغوان بينايي را در معرض كاتابوليسم قرار ميدهد و آن را ميشكند. از سوي ديگر، رنگ سياه موجب آنابوليسم ميشود و آن را به وضع عاديش بازميگرداند. مشابه اين تأثيرات در رنگهاي مختلط قرمز ـ سبز و زرد ـ آبي مشاهده شده و منجر به يك «تأثير تضاد» گرديده است كه تمام رنگها را در شرايط روشني يا تيره بودنشان شامل ميشود.
رشد بينايي رنگ
كودكي كه تازه به دنيا آمده است، توانايي خود را براي ديدن بوسيله تشخيص تضاد ميان روشنايي و تاريكي توسعه ميدهد، سپس قادر است كه حركت و بعد از آن شكل و فرم را تشخيص بدهد. شناخت رنگ آخرين مرحله رشد است. بنابراين تشخيص تضاد ابتداييترين و اولين شكل دريافت يا ادراك ميباشد. ادراكات بشر وظيفه بخش پيشرفتهتر مغز ـ بنام كوتكس (لايهاي از ماده خاكستري است كه يافتههاي عصبي در آن متمركزند اين لايه روي ماده سفيد را ميپوشاند) ميباشد. بينايي رنگ بطور مشابه هم به بخش پيشرفته و هم به بخش ابتدايي مغز بستگي دارد همانطور كه اين موضوع توسط «بكر» در سال 1953 ثابت شد. او ثابت كرد كه شبكه بافتهاي عصبي مستقيماً از شبكيه به قسمت مغز مياني و سيستم مخاطي هدايت ميشود. سيستم مخاطي يك غده درونريز است كه نزديك مركز مغز قرار دارد و چند هورمون مهم را به درون خود ترشح ميسازد. تشخيص رنگ، هويت آن، نامگذاري و واكنش زيباشناسي از وظايف كرتكس ميباشد و نتيجه رشد و پيشرفت قوه درك هستند و پاسخ واكنشي نميباشند. به عبارتي ديگر بنظر ميرسد كه بازتاب و آگاهي وظايف بينايي شبكه عصبي «بكر» را فراتر از مغز مياني ابتدايي طي كرده، در شرايط تضاد عمل ميكند و سيستم مخاطي روي سيستمهاي غدد و فيزيكي در بعضي موارد كه هنوز مشخص نشد، تأثير ميگذارد.
تضاد اشباع يا كيفيت
اشباع رنگ يا كيفيت درجات خالص و درخشش رنگها را نشان ميدهد. تضادهاي كيفيت ما ميزان درجه اشباع، اندازة درخشش و مقدار تاريكي و خاموشي رنگها را مشخص ميكند. رنگهايي كه از تجزيه نور سفيد حاصل ميشوند داراي حداكثر درخشش و از نظر اشباع بالاترين نقطه اشباع بالاترين نقطه اشباع را دارند. مقدار تاريكي و روشني رنگها نيز با حداكثر و حداقل درجه اشباع آنها سنجيده ميشود. رنگها را ميتوان به چهار طريق رقيق كرد و از ميزان درجه اشباع آن كاست:
1- رنگ اشباع را ميتوان با رنگ سفيد رقيق كرد يعني از ميزان درجه اشباع آن كم كرد، اين روش معلوم ميكند كه رنگي چگونه به سردي متمايل ميشود. رنگ زرد به وسيله سفيد كمي به سردي ميگرايد و رنگ آبي نيز به سرعت عوض ميشود. رنگ بنفش نسبت به سفيد بينهايت حساس است و در صورتي كه بنفش به حالت اشباع در كنار سفيد قرار گيرد آن را به سختي متأثر ميسازد. بنفش با سفيد روشنتر ميشود و بنفش كمرنگي درميآيد و رنگي مطبوع و باروح است.
2- رنگ اشباع با رنگ سياه رقيق و كمرنگ ميشود. با رنگ سياه، رنگ زرد از درخشش ميافتد و كاراكتر آن به كلي از بين ميرود و در نتيجه رنگي كسلكننده و بدون جلوه و نمود ميگردد. بنابراين رنگ سياه، رنگي مضر براي زرد است و آن را نابود ميكند.
رنگ بنفش با سياه، شدتش افزوده ميشود و تيرهگي ثابت و لاستيكي به وجود ميآورد.
رنگ قرمز با سياه رقيق ميشود و از حالت اشباع خارج شده، مبدل به يك نوع قهوهاي ميگردد.
رنگ آبي با سياه تاريكتر ميشود و به ميزان درخشش آن لطمه ميخورد و آن را خاموش ميسازد.
رنگ سبز با سياه خاموش ميشود و بيشتر از بنفش و آبي تغيير ميپذيرد به طور كلي رنگ سياه رنگها را از درخشندگي مياندازد، و آنها را سنگين و بيكشش ميكند (سياه نابودكننده رنگها است).
3- رنگها اشباع به وسيله سياه و سفيد خاصيت اشباع خود را از دست ميدهند و جلوه و درخشش آنها نابود ميشود و زماني كه با خاكستري مخلوط گردند، رنگهايي كم و بيش تيره فراهم ميگردد. در هر حال رنگهاي سياه، سفيد و خاكستري موجب نقصان درجه اشباع رنگهاي اشباع ميگردند و آنها را تيره ميكنند.
4- طريقه ديگر دقيق كردن يا تيره نمودن رنگهاي اشباع، تركيبات آنها با رنگهاي مكمّل است. اگر زرد را به رنگ بنفش بيفزاييم. رنگي به دست ميآيد كه بين زرد روشن و بنفش تيره است. سبز و قرمز هم از نظر تاريكي و روشني با هم اختلافي ندارد ولي زماني كه با هم تركيب گردند به رنگ خاكستري سياه رنگي مبدّل ميشوند، اين رنگ به دست آمده ديگر درجه اشباع رنگ اوليه قرمز و سبز را ندارد. زماني كه سه رنگ خالص يعني؛ زرد، آبي و قرمز با هم آميخته شوند، تيرهتر ميگردند و از تركيب آنها هرگز رنگ روشن به دست نميآيد. در صورتي كه هر يك از سه رنگ اصلي نسبتش بيش از ديگران باشد نتيجه تركيب آنها متمايل به رنگ بيشتر خواهد بود. يعني اگر زرد بيشتر باشد، نتيجه رنگ خاكستري تيره متمايل به زرد ميشود و اگر قرمز بيشتر باشد نتيجه به قرمزي متمايل و اگر آبي بيشتر باشد خاكستري خاصل شده به رنگ آبي متمايل خواهد بود. با تركيبات سه رنگ اصلي تمام درجات و شدتهاي تاريك و روشن حاصل ميشود و اگر به جاي سه رنگ اوليه، رنگهاي ثانوي يا غيره باشند، نتيجه به همين منوال است و نتيجه يا به زردي يا به قرمزي و يا به آبي متمايل خواهد شد.
چهار رنگ اصلي
اتين هـ لوشر هر كدام در كتاب خود چهار رنگ را رنگهاي اصلي مينامند كه عبارتند از آبي، سبز، قرمز و زرد كه اين چهار رنگ اصلي از اهميت خاصي برخوردار هستند لذا شرح كوتاهي درباره آنها بيان ميشود.
1- آبي: نشانگر «عمق احساسات» بوده است و صفات زير در انتخاب اين رنگ وجود دارد: خودمحور، منفعل، روحيه مشاركت و همكاري در انقياد ديگران، حساسيت طبع، داراي قدرت ادراك زياد، روحيه اتحاد با ديگران.
جنبههاي عاطفي شخصيت او عبارتند از: طالب آرامش، خواستار رضايت و خشنودي، ملايمت طبع، عشق و محبت.
آبي همواره متوجه درون است به همان اندازه كه رنگ قرمز با خون الفت دارد رنگ آبي با اعصاب پيوسته است. وقتي آبي تاريك و تيره ميشود تنزل و سقوط ميكند و بيم و ترس، غم و اندوه، مرگ و نيستي را به خود ميگيرد در حالي كه رنگ سياه نشاندهنده جهل و ناداني است، آبي وفاداري و ايمان را معني ميدهد.
2- سبز نشانگر «نرمشپذيري اراده» بوده و صفات زير در انتخابكننده اين رنگ وجود دارد، خودمحوري، منفعل، حالت دفاعي دارد، مستقل است، مراتب جان خويش است، داراي حس تعقل، تغييرناپذيري.
جنبههاي عاطفي شخصيت او عبارتند از: روحيه اصرار و سماجت، اظهار وجود و عرض اندام، روحيه لجاجت، عزت نفس دارد.
سبز رنگ دنياي سبزيجات است كه معلول عمل فتوسنتز گياهان ميباشد. وقتي زمين را روشني فراميگيرد و ذرات آب و هوا در فضا رها ميشوند رنگ سبز به وجود ميآيد.
3- قرمز نشانگر «نيروي اراده» بوده و صفات زير در انتخابكننده اين رنگ وجود دارد، برونمحوري، فعاليت مهاجم، متجاوز، مستقل است، داراي حس رقابت، اهل عمل و فعاليت.
جهات عاطفي شخصيت او عبارتند از: آرزومندي و هيجانپذيري، سلطهطلبي، تمايلات قوي جنسي. قرمز رنگي است بسيار انعطافپذير. رنگ قرمز سمبل حيات و زندگي است و عامل مؤثر سازندگي و تشديد رويش گياهان بوده است و بيانكننده هيجان و شورش است.
4- زرد نشانگر «خودانگيختگي» بوده و صفات زير در انتخابكننده اين رنگ وجود دارد؛ برونمحوري، فعاليت، آيندهنگري، غير مستقل، توسعهطلبي، بلندپروازي، اهل تحقيق و پژوهش. جهات عاطفي شخصيت او عبارتند از: تغييرپذيري، پرتوقع، داشتن اصالت و نيروي ابتكار، نشاط و زندهدلي. زرد، روشنترين رنگ بين كليه تهرنگها است. زرد تراكمي است از سفيدي. به طور كلي زرد، نشان روشني است و از نظر سمبليك با فهم و دانايي ارتباط دارد و نشان دانش و معرفت است.
اتين و لوشر رنگهايي كه غير از اين چهار رنگ باشند را رنگهاي فرعي مينامند. با توجه به اين كه رنگها در منابع مختلف معاني متفاوتي دارد بر اين اساس تعريف و خصوصيات هر رنگي از منابع متفاوت بازگو ميكنيم.
انواع رنگها و تفسير آنها
آبي: رنگ آبي سيستم اعصاب مركزي را تسكين ميدهد. فشار خون، ميزان ضربان و تنفس كاهش مييابد و فرد با انتخاب اين رنگ بدن خود را با آرامش و بهبود تطبيق ميدهد، بطوري كه در زمان بيماري و خستگي نياز به اين رنگ زياد ميشود، از نقطهنظر روانشناسي گرايش به حساس بودن و زودرنجي نيز افزايش مييابد. آبي نشانه پررنگ يك نياز بيولوژيكي اصلي ميباشد ـ از نظر فيزيولوژيكي آسايش خاطر و از ديدگاه روانشناسي به معناي خرد سندي، يعني خرد سند بودن همراه با لذت و خوشي است. بنابراين رنگ آبي قيد و بندهايي را كه شخص براي خود بوجود ميآورد، حس تملك و وحدت را نشان ميدهد. بنابر گفته آنها، رنگ آبي به معناي وفاداري و صداقت است. اما در جايي كه افراد با هم متفقاند بسيار آسيبپذيرند. لذا رنگ آبي با عمق احساسات ارتباط دارد و بعنوان يك حساسيت آرامشيافته، شرط لازم همدلي، براي تجربه داراي ذوق زيبايي و براي آگاهي تفكرآميز محسوب ميشود. رنگ آبي از عمق و كمالي قابل ملاحظهاي برخوردار است به خصوص مطلوب افراد چاق ميباشد و خشنودي و كاميابي را بيان ميكند. نمايانگر، حقيقت و اعتماد، عشق و ايثار، تسليم و فداكاري است. رنگ آبي مظهر، ابديت و ازليت ميباشد، ارزشهاي ثابت و عقيده موروثي را نشان ميدهد و مانع از به فراموشي سپردن گذشته ميشود. وقتي فرد از ميان چندين رنگ، رنگ آبي را در اولين رديف انتخاب خود قرار دهد اين بدان معناست كه فرد به آسايش خاطر، صلح، هماهنگي و خرسندي يا از نظر فيزيولوژي به استراحت، آرامش و فرصتي براي تجديد قوا نياز دارد. وقتي آبي در اولين رديف انتخاب ميشود فقط بدليل صفاتش است نه به عنوان يك رفتار جبراني، و انتخابكننده رنگ آبي احساس ميكند كه وي ميتواند به ديگران اعتماد سايرين باشد. رنگ آبي رنگي است صاف و روشن، همواره بيتحرك و ناشكيبا و در عين حال فعال، بردبار و صبور، رنگي شيرين، ساكت، اميدواركننده و مقدس كه داراي جايگاهي رفيع و نشانگر آسمان بلند و آبي است. ميگويند اين رنگ داراي طبعي زنانه و لطيف است. رنگ آبي احترام و تقدس خاصي دارد. آبي مسكن اعصاب براي بيماران تبدار و مفيد براي افراد كمخواب، عصبي و وسواس است. آرامش دروني را به ضمير باطن ميآورد، آرامشبخش نبض و تنفس و مفيد براي فشار خونهاي بالاست. در مداواي صفرا مفيد و براي افسردگي و كمخوني مضر است. رنگ آبي مطلوب افراد چاق است. تا اعماق وجود نفوذ ميكند و داراي جنبههاي مختلف روحي است. نشانگر اعتماد، ايمان، عشق و استواري، ايثار، تسليم، صداقت، درستي، فداكاري، خونسردي، خلوص، قدرت، عقل و مقاومت، وفاداري و فكري برتر و مافوق طبيعي است و از فراموشي ميكاهد كه براي كنترل اعصاب فوقالعاده مفيد است.
رنگ آبي لباس و آرايش شما را بيشتر رويايي ميكند و الهامات شما را افزايش ميدهد. اين رنگ بسيار آرامشبخش بوده و باعث متمركز شدن افكار شما ميشود. اثر آرامشبخش اين رنگ باعث ميشود برنامهها و افكار مغشوش از ذهنتان خارج شوند و روياها و اهدافتان نظم و ترتيب بيشتري بگيرند.
سبز: رنگ سبز نشانگر شرايط روحي و تنش انعطافپذير ميباشد و از ديدگاه روانشناسي ثبات قدم و استقامت را بيان ميدارد. بنابراين اين رنگ بيانكننده پايداري، ثبات و ايستادگي در برابر تغييرات ميباشد. رنگ سبز به عنوان يك عامل تنش مثل يك سد عمل ميكند كه در پشت آن هيجان ناشي از تحريكات خارجي وجود دارد. حس غرور، خودداري و برتري نسبت به ديگران از نظر قدرت، مهار كردن حوادث يا دست كم از عهده مشكلات برآمدن و هدايت آنها افزايش مييابد. مهمتر از همه شخصي كه رنگ سبز را انتخاب ميكند ميخواهد عقايدش را به ديگران تحميل كند، خودش را به حق عنوان نماينده اصول اساسي و ثابت احساس ميكند و در نتيجه او خودش را پايه ستون ميداند و ميخواهد به ديگران درس اخلاق دهد يا آنان را سرزنش كند. فردي كه رنگ سبز را در اولين رديف برميگزيند مايل است در محيط پيراموني خويش تأثير گذارد، او نياز دارد، شناخته شود. موقعيت خود را حفظ كند و در برابر تضادها مقاومت نمايد.
رنگ سبز تركيبي از دو رنگ آبي و زرد است. رنگ سبز بيانگر جواني، ايمان، عشق، عقيده ديني، توكل، فناناپذيري، ابديت، فعاليت، لطافت، تقدس، معنويات، تسلط و برتري است. رنگ سبز نشانگر طراوت و تازگي، اعتقاد به محشر، قيامت و رستاخيز، تحرك و انرژي، آرامش، روشني، وفا و اميدواري، بهار و دانش، خوشحالي است و رافع خستگي و نشاطآور ميباشد. رنگي برجسته و نمايان در ميان تمام رنگها، كه جهان آفرينش در يك سفره سبزرنگ گسترده شده است چنانكه در كتاب آسماني ما قرآن آمده است: تسكين عَلي رَفْرَفٍ خُضْرٍ و عَبْقَرِيّ حِسانٍ (سوره رحمن، آيه 76).
رنگ سبز براي بيماران عصبي و رواني مفيد است. بالابرنده قدرت، عقل، صبر، استقامت است. حتي در پزشكي نيز استفاده شايان دارد و در موفقيتهاي جراحي مؤثر است. رنگ سبز براي جلوگيري از بيماريهايي مانند اسهال و تهوع مفيد ميباشد اما براي چشم مضر است يعني بايد در كنار اين رنگ رنگهاي الوان باشد تا چشم آسيب نبيند.انتخاب رنگ سبز، براي لباسهاي بهشتي، براي آن است كه سبز رنگي است بسيار نشاطآفرين همانند برگهاي زيباي درختان، بهشتيها در حالي كه بر تختها تكيه دارند اين لباسهاي فاخر، سبزرنگ و از نوع حرير را بر تن ميكنند و چه پاداش خوبي و چه جمع نيكويي (رجوع شود به سوره انسان آيه 21 و سوره كهف آيه 31). رنگ سبز نشاندهنده ارضاء، آرامش و اميدواري است، رنگ سبز آميزشي است از دانش و ايمان. لباس يا دكوراسيون سبزرنگ كمك ميكند احساس نزديكي با طبيعت داشته باشيد و نيز باعث ميشود به ديگران احساس راحتي و آرامش بيشتري ببخشيد. استفاده از اين رنگها همانند خاك حاصلخيز باعث ميشود دنيايي پربار براي شما به وجود آيد. طبيعت ذاتي اين رنگ كه نوعي توازن و تعادل در خود دارد، شما را تشويق ميكند كه به نجواي درون خود گوش دهيد و بفهميد براي اين كه شما و ديگران از احساس راحتي بيشتري برخوردار باشيد به چه چيزي نياز داريد.
قرمز: رنگ قرمز، وضعيت فيزيولوژي مصرف انرژي را نشان ميدهد. نبض را سريع ميكند. فشار خون را بالا ميبرد و ميزان تنفس را بيشتر ميكند. قرمز بيانگر نيروي حياتي، فعاليت اعصاب و نمود است و به معناي آرزو و اشكاي ميل و اشتياق ميباشد. رنگ قرمز نشانگر ميل شديد براي چيزهايي است كه سختي زندگي و كمال تجربه را ابراز ميدارد. رنگ قرمز به عنوان محرك اراده براي پيروزي و اشكاي از نيروي زندگي و قدرت توانايي جنسي تا تحول انقلابي محسوب ميشود. انگيزهاي براي فعاليت، ورزش، كوشش، رقابت، احساسات عاشقانه و نيروي مشهود براي اقدام به كارهاي مهم است. رنگ قرمز رويارويي بااراده يا قدرت اراده را بيان ميكند در مقابل رنگ سبز انطافپذيري را نشان ميدهد. فردي كه رنگ قرمز را در رديف اول انتخاب ميكند ميخواهد از طريق فعاليتهايش فرد مجرب و كامل باشد هر شكلي كه اين فعاليتها را دارا باشد، همكاري با روحيه تهورآميز، رهبري، نيروي خلاق رشد و توسعه، احساسات عاشقانه، ارضاي شهواني يا فعاليت خيالبافانه و اغراقآميز اساساً بوسيله رنگي بيان خواهد شد كه در گروه كار به همراه قرمز است. رنگ قرمز داراي كشش و قدرت زيادي است و بشدت ميدرخشد. تاريكي و روشنايي در آن راه ندارد. رنگي مثبت، متجاوز و متهيج است. كشش عضلات را بيشتر كرده، قدرت تحريككنندگي شديد دارد. بنابراين براي افراد عصبي فوقالعاده مضر است. هنگام تغذيه فوقالعاده اشتهاآور است. نگاه طولاني به اين رنگ عصبانيت را افزايش ميدهد و در كودكان گريه را تشديد ميكند. بسيار انعطافپذير بوده است. قرمز نماد آتش و جاودانگي، خلق و خوي تيز و آتشين، حيات و هستي بوده، عامل اصلي در سازندگي بوده است. رنگ قرمز در درمان اسهال و استفراغ و تنگي نفس فوقالعاده مؤثر بوده است و براي افراد الكلي و داراي فشار خون بالا و عصبي مضر بوده است حتي ممكن است فرد را خودكشي وادار كند. لباس و آرايش قرمزرنگ شما را بيشتر اهل عمل ميكند و پرمايه و مبتكر ميسازد. استفاده از قرمز آتشين به شما علم و قدرت اين را ميدهد كه حرف دلتان را به راحتي بزنيد و آنچه را دوست داريد به دنيا بگوييد.
زرد: رنگ زرد روشنترين رنگهاست و تأثير آن بصورت روشني و شادماني آشكار ميشود. صفات اصلي رنگ زرد عبارتند از: روشني، انعكاس، خاصيت حاكي از اميدواري و خوشي روحي. زرد انبساطپذيري بلامانع، نرمي يا آرامش خاطر را بيان ميكند. اگر رنگ زرد در رديف اول انتخاب جاي گيرد، نشانگر ميل رهايي و اميدواري يا انتظار خوشحالي غير قابل وصفي است. تضادهاي كوچك و بزرگ كه نياز به رهايي و گريز از آنها را به وجود ميآورد را بيان ميكند. رنگ زرد بر پيشرفت، نوگرايي، تحول و ترقي تأكيد ميكند. رنگ زرد به اين معناست كه انتخابكننده آن ميخواهد كارهاي مهمي را انجام دهد و مورد توجه ديگران قرار گيرد اما برخلا رنگ سبز كه غرور و خودداري را نشان ميدهد، زرد هرگز آرام نيست.
رنگ زرد برخلاف نظر عامه از لحاظ تربيتي و استفاده در مكانهاي آموزشي حائز اهميت فوقالعاده است. رنگ زرد حالت گرمكنندگي دارد و زماني كه با خاكستري، سياه و بنفش مخلوط گردد تمام خصوصياتش را از دست ميدهد. زرد تراكمي از سفيد و رنگ خوشحالي و شادابي و نشاط و آرامش است. زرد سمبل آخرت، شگفتي و نور خورشيد است. محتواي عاطفي آن اميدواري و آزادي است، برخلاف نظر عامه كه اين رنگ را عامل تنفر ميدانستند، اين رنگ در بين مردم اهميت خيلي كمي دارد زيرا در ايران نشانه يأس، نااميدي و تنفر است و مخالف زندگي و شايد اين بدان دليل باشد كه در گذشته بهداشت و طب چندان پيشرفت نداشته است و مرض يرقان در ايران غوغا ميكرد و موجب مرگ و مير ميشد و چون اين مرض به زردي شهرت يافته بود، عامل تنفر مردم از رنگ زرد باشد. رنگ زرد با تأثير بر اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك موجب آرامش عصبي ميشود به طوري كه بچههاي عصبي را ميتوان در اتاقهايي با رنگآميزي و پردههاي زرد و ليمويي تسكين داد. امام محمدباقر به پوشيدن كفش زرد و با توجه به اثرات آن فوقالعاده سفارش فرمودهاند. البته زرد در هضم غذا مانند موسيقي عمل ميكند و موجب سهولت عمل هضم و گوارش غذا ميشود. در صورتي كه افراد به رنگ زرد متمايل باشند داراي خصوصيات زير ميباشند. بياندازه خوشبين، مبتكر، رويايي، آرمانگرا، خلاق، خواهان معنويت، عاشق چالش بوده و به همه چيز ابراز علاقه ميكند. در عالم دوستي فردي بسيار قابل اطمينان و معتمد بوده است و همواره از طبيعت و منش گرم و صميمي برخوردار هستند. رنگ زرد باعث ميشود ذهنتان بيشتر باز شود. استفاده از رنگ زرد كه روشنترين رنگ در طيف است ذهني سيالتر و بازتر را براي شما خلق ميكند. اين رنگ سبب ميشود نقطه نظرات ديگران را بهتر بفهميد و سياست بيشتري در زندگي خود اعمال كنيد.
بنفش: رنگ بنفش تركيبي از رنگ قرمز و آبي است با وجوديكه يك رنگ مجزا و مشخص است اما روشني دو رنگ را ندارد ولي بعضي از صفات قرمز و آبي را بعنوان يك تركيب حفظ ميكند. بنفش تلاش ميكند تا انگيزش تسخير رنگ قرمز و تسليم ملايم رنگ آبي را به يك شكل درآورد و نشانگر انطباق ميباشد. اين انطباق نوعي پيوند پنهاني، درجهاي از صميميت همراه با حساسيت است كه منجر به آميزش كامل ميان ظاهر و باطن ميگردد به طوري كه هر چيزي تفكر طلب ميكند بايد واقعيت داشته باشد. لذا مردي كه رنگ بنفش را طلب ميكند خواهان دسترسي به يك رابطه جادويي ميباشد. او نه تنها ميخواهد خويشتن را مسحور سازد بلكه در عين حال ميخواهد ديگران را مفتون و مشعوف سازد تا درجهاي از افسون و فريبندگي را در آنان بكار برد. شخصي كه رنگ بنفش را اول برميگزيند ميخواهد كه همسرش يا هر كسي كه با او نزديك است او را درك كند. آرزو دارد دلربا و فريبنده باشد، براي حالتهاي لذتبخش راههايي ميپيمايد، حساس است، اما نميخواهد كه روابطش مسئوليت سنگين بر دوش وي نهد.
بنفش رنگ سرد و كنارهگيري است، كنايه از غم و خون، تسليم و بيخبري، ظلم، بياختياري، دشواري، مرموز بودن و برانگيزاننده احساسات است. تركيبي از تسكيندهي و هيجان دارد ولي در حالت كلي تعيين هويت و شخصيت ميكند. ميتواند به معناي همذاتپنداري و صميميت و تركيبي از تمايلات جنسي و حتي به معناي كشف و شهود هم باشد. گاهي تهديدكننده و گاه تشويقكننده و گاه اميدبخش است. بيانگر دينداري و تدين، وهم و خرافات است. گوته ميگويد، رنگ بنفش اشارهاي به ترس زياد، آخرت و انتهاي جهان. هر چه تيرهتر باشد نهانگاه فاجعه و مصيبت و زماني كه روشنتر باشد نشانه تقدس و افسونگري و سمبل هرج و مرج است. رنگ بنفش بر خيالپردازي شما ميافزايد و كمك ميكند احساس قدرت و اختيار بيشتري كنيد. اين رنگ همچنين سبب تقويت كردن عمق احساسات شما ميشود و شما را صاحب ارادهاي مصممتر ميكند و تواناييتان را در ارائه راهبردهاي جديد در زندگي افزايش ميدهد.
قهوهاي: رنگ قهوهاي تركيبي از دو رنگ زرد و قرمز است. نيروي تحريك رنگ قرمز كاهش يافته، سردتر و ملايمتر ميشود، نقاشان معتقدند «درهم شكسته ميشود» بنابراين رنگ قهوهاي انگيزه خلاق وسيعي را كه نيروي حياتي و فعال قرمز است از دست ميدهد. شور زندگي فاقد تأثير فعالانه بوده و حسي و غير فعال ميباشد. اگر رنگ قهوهاي در رديف اول قرار گيرد، بدان معناست كه نياز فزايندهاي براي سلامت جسماني و ارضاي حسي و رهايي از وضعيتي كه موجب ناراحتي و عدم آسايش ميشود وجود دارد. اين وضعيت ممكن است از ناامني، بيماري جسمي يا تضاد و يا مشكلاتي كه شخص خود را قادر به مقابله با آنها نميبيند ناشي گردد. چنانچه مردي به رنگ قهوهاي متمايل باشد داراي شخصيت زير است: ثابتقدم و مسئوليتپذير، دوستدار آرامش، سادگي، صفا، صميميت، تا اندازهاي شوخطبع، صرفهجو، ممسك و صادق بوده و شديداً پايبند عقايد و نقطه نظرات خاصي است. نياز به امنيت و تعلق خاطر در فرد زياد است. لباس قهوهاي رنگ يا اتاق شما كه به اين رنگ تزيين شده باشد، آگاهي و هوشياري شما را افزايش ميدهد. اين رنگ به شما كمك ميكند واقعيت هر موقعيتي را بهتر دريابيد و بدانيد چه چيزي برايتان بهترين خواهد بود.
سياه: رنگ سياه تيرهترين رنگ ميباشد، در واقع رنگي است كه خودش را نفي ميكند. رنگ سياه بيانگر مرز مطلقي است كه در ماوراي آن زندگي متوقف ميشود و بدينترتيب نظر پوچي و عدم را بيان ميكند. رنگ سياه به معناي «نه» نقطه مقابل سفيد به معناي «بله» است. اگر رنگ سياه در رديف اول انتخاب شود منجر به رفتار جبراني افراطي ميگردد. و اين فرد ميخواهد هر چيزي را كه نميتواند بدان اعتراض كند نفي نمايد و احساس ميكند كه هيچچيز آنطور كه بايد باشد نيست. او در مقابل سرنوشت يا حداقل در برابر سرنوشت و تقدير خود ايستادگي ميكند و احتمال دارد اين عمل از روي ناشيگري و شتابزدگي باشد. استفاده از اين رنگ باعث ميشود توانايي بيشتري در تمركز كردن داشته باشيد. استفاده از رنگ مشكي، يعني غيبت نور ناشناختهها را به شما نشان ميدهد. در تاريكي، افكار شما باطني و دروني شده و بهتر ميتوانيد بر روان و احساسات درست خود تمركز كنيد.
سفيد: لباس يا دكوراسيون سفيدرنگ قدرت تحليل شما را افزايش ميدهد. استفاده از رنگ سفيد كه اصل همه رنگهاست به شما احساس آزادي و رهايي بيشتري ميدهد. اين رنگ هر موقعيت يا ارتباطي را كه باعث ميشود بتوانيد از حل مشكلاتتان برآييد براي شما روشن ميكند.
فرعون براي مبارزه و سركوب كردن حضرت موسي (ع) دست به تهديد زد و گفت: اگر از ادعاي پيامبري دست برنداري و خدايي غير از من قبول داشته باشي تو را به زندان ميافكنم. موسي گفت: اگر دليل روشني بر حقانيت خود داشته باشم! فرعون پرسيد: دليلت چيست؟ موسي (ع) عصاي خود را به زمين انداخت به صورت اژدها درآمد. فرعون از ديدن آن مبهوت شد و گفت معجزه ديگري داري؟ حضرت موسي (ع) دست در گريبان برد و بيرون آورد، كف دستش نور سفيد و درخشندهاي داشت كه چشم هر بينندهاي را خيره ميساخت ولي باز فرعون ايمان نياورد (اعراف، آيه 108) (طه، آيه 202).
نارنجي: از تركيب دو رنگ قرمز و زرد، رنگ حد واسط نارنجي به وجود ميآيد و از آن جا كه هر دو گرمند، نارنجي داراي جذابيت و هيجان زياد است. در گوارش غذا فوقالعاده مؤثر و مفيد است و در عين مهيج بودن، آرامبخش و مسكن ميباشد. نبض بر اثر اين رنگ تندتر ميزند ولي بر فشار خون مؤثر نيست.
وجود اين رنگ در محيط به صورت غالب، موجب تحريك چشم، مغز و اشتهاست. اثر هضم را خوب و مناسب كرده و بهبود و خوشحالي در فرد ايجاد ميكند. رنگي است كه پيامبر (ص) بر آن تأكيد فرمودهاند زيرا كه بيانگر آمادگي و فعاليت است. نمايشگر تداخل نور و ماه است. منظره صبحگاه، طلوع خورشيد و تابندگي دروني و باطني را دارد و داراي نيرويي آتشين و بلند در عين حال پاك و آسماني است. درخشندگي را افزايش ميدهد زيرا پرانرژي، تابان و فعال است. البته با سفيد اثر خود را از دست ميدهد. در صورتي كه فرد متمايل به رنگ نارنجي باشد خصوصياتي چنين دارد: اين قبيل افراد سخت كار ميكنند، ماجراجو و پرشور و حرارت هستند. بسيار خوشاخلاق بوده و افرادي برونگرا، مهربان، مطبوع و دوستداشتني هستند، مصمم و بااراده هستند. اين افراد دمدمي مزاج هستند و در هر فعاليتي به آساني شركت نميكنند. رنگ نارنجي به شما احساس شهامت و بيباكي ميدهد اين رنگ كه گرمترين رنگ اتمسفر است نظم و ترتيبي را كه نياز داريد تا انتظارات غير واقعي را از خود دور كنيد به شما ميبخشد. استفاده از اين رنگ در لباس و دكور منزلتان كمك ميكند كه به شخصيت خود احترام بيشتري بگذاريد. رنگ نارنجي شما را تشويق ميكند تا خودتان را قبول داشته باشيد و آنها را كه دوستشان داريد، تحسين كنيد.
نتيجهگيري
از روزگاران بسيار دور رنگها همواره پيرامون بشر را احاطه كرده و وي را تحت نفوذ خود درآوردهاند. در طول قرنها همواره به دنبال توليد رنگ و استفاده از آنها بوده است. اما رنگها جزء لاينفك و ضروري زندگي و محيط پيرامون ما انسانهاست. با كمك رنگ ميتوانيد احساسات خود را بيان كنيم. حالتهايي را خلق كنيم و بر انرژي خودمان تأثير گذاريم. رنگها با داشتن موجبات شادي و يا اندوه ما را فراهم آورند كه اين به روانشناسي رنگها مربوط ميشود. رنگها با تمامي عوامل و جزئيات زندگي ما چنان رابطه تنگاتنگي دارند كه بايد گفت با ساير جزييات و پديدههاي جهان در ارتباط هستند. اين ارتباط تا اندازهاي است كه انسانها در كلمات و جملات خود نيز از رنگها استفاده ميكنند. اما انسانها در رابطه با رنگها اشتراك عقيده ندارند مثلاً رنگهايي كه براي شما جالب و زيبا هستند ممكن است براي ديگران كمارزش باشند و كاملاً طبيعي است رنگي كه شما ميپسنديد، ديگران نميپسندند و يا به عكس. هر كدام از رنگها نشاندهنده خصوصيات و خصائل متفاوتي براي افرادي ميباشند كه هر يك از انسانها با انتخاب هر رنگي خصوصياتي از فرد را نشان ميدهد. هر چند اتفاق نظر در خصوصيات موجود براي رنگها موجود نميباشد ولي در بودن رنگهاي اصلي و فرعي همه روانشناسان كه در مورد رنگ نظر دادهاند اتفاق نظر داشتهاند. رنگهاي آبي، سبز، قرمز و زرد رنگهاي اصلي هستند و مابقي رنگها، رنگهاي فرعي هستند كه از تركيب رنگهاي اصلي بوجود ميآيند. اين جهان هستي نيز تركيبي از اين رنگها ميباشد.
توانمندسازی جسمی ذهنی عصبی